|
جمعه 31 خرداد 1392 :: 20:47 :: نويسنده : Rogayyeh
لباس های بدن نما بپوشند,در خیابان عشوه گری کنند,موهایشان را به نمایش بگذارند و….
بی خیال محرم و نامحرم فقط و فقط در این دنیا خوش باشید و با نامحرمان در خیابان ها اینگونه آب بازی کنید :
در هر صورت هر جور می توانید بدحجابی کنید پسران نیز فقط به فکر شهوت رانی باشند و اصلا به محرم و نامحرم توجه نکنند دوست دختر و دوست پسر پیدا کنید و به شهوت رانی بپردازید مگر دنیا چند روز است ؟؟ به راستی دنیا چند روز است ؟؟ آیا این شهوت رانی ها دائمی و همیشگی ست ؟؟ خیر دوست عزیز !! چنین روزهایی نیز در پیش است پس ببینید : تصویر زیر از مکانی ست که به آن غصال خانه می گویند و اینجور که گفته می شود همه ما یک روزی روی تخت غصالخانه حمام خواهیم کرد ,حتی شما دوست عزیز
برگرفته ازwww.pesarshomali.blogfa.com
ادامه مطلب ...
جمعه 31 خرداد 1392 :: 14:26 :: نويسنده : Rogayyeh
جمعه 31 خرداد 1392 :: 14:14 :: نويسنده : Rogayyeh
جمعه 31 خرداد 1392 :: 14:09 :: نويسنده : Rogayyeh
دختر جوانی چند روز قبل از مراسم عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت های خود از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و ابله تمام صورتش را پوشاند مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید.زن نگران صورت خود که ابله ان را از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.مردم می گفتند:چه خوب عروس نا زیبا همان بهتر که همسرش نا بینا باشد. بیست سال بعد از ازدواج آن ها زن از دنیا رفت مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود همه تعجب کردند.مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم. ادامه مطلب ...
جمعه 31 خرداد 1392 :: 14:00 :: نويسنده : Rogayyeh
اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند هیچ گاه از اینکه درباره ی شما چه فکر می کنند نگران نمی شوید. ادامه مطلب ...
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 12:32 :: نويسنده : Rogayyeh
مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد برجسته خود «حاج میرزا علی آقا قاضی» داستان تکان دهنده ای را در زمینه سزای مخالفت با امامت علی (علیه السلام) را بیان می کند که ما در اینجا به گزیده ای از آن اشاره می کنیم: ایشان می فرماید: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما مادری از دنیا رفت، به هنگام دفن آن ما در، دخترش درا ثر شدت علاقه ای که به مادر داشت فریاد می زد: «من از مادرم جدا نمی شوم» بازماندگان هرچه تلاش کردند تا او را آرام کنند، نتوانستند، سرانجام تصمیم بر آن شد که او نیز همراه مادرش در قبر بخوابد. اما روی قبر را نپوشاندند، بلکه تخته ای روی آن قرار دادند تا هرگاه بخواهد از آن بیرون آید. آن شب دختر کنار جنازه ی مادر در قبر خوابید، فردای آن شب به سراغ آن قبر آمدند تا از احوال آن دختر مطلع شوند، هنگامی که تخته را برداشتند، ناگهان دیدند تمام موهای سر او سفید شده است! از او سوأل کردند چرا این طور شده ای؟ در پاسخ گفت: آن شب درکنار جنازه ی مادر خوابیدم، ناگهان دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف من ایستادند، و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول بازجویی از عقاید مادرم شدند مادر به آن سوألات پاسخ درست می داد. تا اینکه رسیدند به این پرسش که امام تو کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود، فرمود: «لَستُ لها بإمام» من امام او نیستم. آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود. در آن هنگام آن دو فرشته، چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه کشید، من در اثر وحشت و ترس زیاد، به این وضع که می بینید در آمدم... برگرفته از کتاب عالم در برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمد اشتهاردی، ص۱۹۸ ادامه مطلب ...
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 12:16 :: نويسنده : Rogayyeh
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 12:10 :: نويسنده : Rogayyeh
۱.در تنهایی به چه چیز فکر می کنن؟ پسر:یعنی میشه پزشکی دانشگاه تهران قبول شم و اونجا یه دختر پولدار تور کنم و با پول باباش یه بنز آخرین سیستم بگیرمو با رفقا بزنیم بریم کنار دریا! (اینم از معرفتتون پول طرف و بگیرین و با رفقا برین عشق و حال ۲.تو خیابون تنها راه میره سرش هم پایینه… پسر:اگر رشته تحصیلیش تجربی باشه همش داره در مورد ریز به ریز اجزای بدن ملت فکر میکنه. ۳.تو مغازه لباس فروشی… پسر:لباسای زشت رو سری انتخاب میکنه که سری برسه سر قرار نکنه دیر کنه و طرف بره انقد که یادش میره بقیه پولشو پس بگیره ۴.وقتی از یکی بدشون بیاد… پسر:تمام تلاششو یکنه آبروی طرفو ببره و ضایعش کنه. ۵.وقتی با دوستاش تو خیابون را ه میره (دوستاش هم جنسشن)… پسر:با ۲۰ سانت فاصله کنار هم حرکت میکنن و در مورد مسایل بی خود بحث می کنن ۶.اگه بعد از مدتی هم رو ببینن… پسر: مهم نیست چند وقته هم دیگرو ندیدن فقط با یه سلام و خوبی بعدشم میگن خداحافظ(انقد که بی احساسن) ۷.وقتی می رن کتابخونه… پسر :تو لیست کتابا کتابای مثلا علمی رو پیدا میکنن و بعد ریز به ریز مطالعش میکنن و اگه چیزیم ازشون بپرسی مثه بلبل جوابتو میدن ۸.وقتی بحث درس و کنکور میاد وسط… پسر:روزی ۲۹ ساعت مطالعه میکنه و آخرشم گند میزنه بعد میگه من میخوام برم سربازی مردو چه به درس و مشق میخوام در خدمت جامعه باشم ۹.وقتی می خوان ورزش کنن… پسر:خودشو میکشه که تیپ بزنه بعدش میره تو پارکا ول میچرخه که شاید بتونه مخ یکی این دخترای که صبحا میان ورزش رو بزنه ۱۰.وقتی تو خیابون یک ماشین آخرین سیستم و اسپورت می بینن… پسر:با حسرت نگاه میکنه بعد اگه رانندش دختر باشه خودشونو میندازن جلوی ماشین تا شاید فرجی شه. بر گرفته ازwww.topnaz.com ادامه مطلب ...
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 11:59 :: نويسنده : Rogayyeh
۱- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند البته من خیلی با این مطالب موافق نیستم فقط برای لذت شما گذاشتم. برگرفته ازwww.radsms.com ادامه مطلب ...
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: 11:10 :: نويسنده : Rogayyeh
زیبا ترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت قرار گرفتی بدان خدا می خواهد یک تصویر زیبا از تو بسازد... ادامه مطلب ... |
|||||||||||