|
پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: 20:01 :: نويسنده : Rogayyeh
نمازش كه تمام شد چادر را تا كرد و گذاشت در سجاده.موهايش را پريشان كردو سرخاب وسفيدابي كرد و وارد مجلس مهماني شد.فرشته سمت چپ لبخندتلخی زد و به فرشته سمت راست گفتː انگار فقط خدا نا محرمه!....
|
|||||||||||